آگادز یک پاسگاه فرانسوی تنها و سوزان در زیر آفتاب کویر است که توسط کاپیتان ساوات بیرحم و ستمگر اداره میشود. لژیونر جیم ویلسون به درخواست خودش به آنجا میآید و به زودی نامزدش، کارلا پرستون، که او را از پاسگاهی به پاسگاه دیگر تعقیب کرده، به او ملحق میشود. لژیونرها قلعه را تصرف میکنند و ساوات را با مقدار بسیار کمی آب و غذا که برای بازگشت به تمدن کافی نیست، در کویر پر از اعراب رها میسازند. اما ساوات نجات مییابد و در رأس یک نیروی انتقامجو به قلعه بازمیگردد. با این حال، اعراب ساوات و مردانش را محاصره میکنند و شورشیان میدانند که ترک قلعه و کمک به آنها به معنای مرگ خودشان خواهد بود.