زنی حریص و شهوتران در حومه شهر، از زندگی در خانه خاله و دخترخاله مبادیآداب و امل خود که مدام در روابط عاشقانه او دخالت و از آن انتقاد میکنند، احساس سرخوردگی میکند. یکی از همکارانش او را نزد یک فالگیر تاروت میبرد که او را با کلوپی از زنان آشنا میکند؛ زنانی که گهگاه برای نوشیدن یک معجون مستکننده، تحریک جنسی یکدیگر با گلهای رز ساقه بلند و بزرگداشت «پان»، خدای کافرها، دور هم جمع میشوند. این رمال موفق میشود خاله و دخترخاله را نیز به فساد بکشاند و زن را به عضویت کامل این گروه درآورد تا بتواند در آیین نهایی و اوج لذت آنها شرکت کند.