سالها پس از آنکه لیندا در دوران نوجوانی از روی ناچاری نوزادش را به فرزندخواندگی واگذار میکند، با مارتین روبرو میشود؛ مرد جوانی که ادعا میکند پسر گمشده اوست. لیندا مارتین را در آغوش میکشد و در او آرامشی برای فرار از ازدواج ناموفقش با هنری بیتوجه مییابد. اما به زودی مارتین رفتاری خشونتآمیز در پیش میگیرد و به هنری وسواس پیدا میکند؛ مردی هوسباز که تنها فرزندش یک ماکت قطار بزرگ است که تمام ساعات بیداریاش را میبلعد.