وقتی یک بدلکار در میامی میمیرد، عمویش که یکی از روسای مافیای نیویورک است، یک آدمکش را میفرستد تا هماهنگکننده بدلکاری را که رئیس خواهان مرگش است، تعقیب کند. این آدمکش به نام اریک اوبراین، به دختر هدفش نزدیک میشود و از طریق او از پدرش میخواهد که به او بدلکاری آموزش دهد. اریک در حالی که منتظر دستور قتل این مربی است، لذت کار بدلکاری و عضویت در یک خانواده را کشف میکند. در همین حال، چندین نفر به دنبال کیف پول مرد مرده و یک کیسه مواد مخدر غیرقانونی هستند که او از یک مامور مخفی افبیآی دزدیده بود؛ ماموری که اکنون ناامیدانه میخواهد مواد مخدر امانتی را به اداره بازگرداند. هماهنگکننده بدلکاری میگوید که «ما در سایه مرگ میرقصیم». آیا اریک میتواند قدم به روشنایی بگذارد؟