در پایان جنگ، اودیسه، قهرمان سرگردان، به همراه یارانش سفر دریایی خود را به سمت خانه در مدیترانه آغاز میکند. پایان ماجراجویی او به دلیل موانع طبیعی متعدد به تاخیر میافتد و او سفری درونی را در میان خاطرات زودگذر دوران کودکی، والدینش، عشق به دختری زیبا، نوستالژی گذشته، پشیمانی از کارهایی که انجام داده و سکوت عمیقی که همه چیز را در بر گرفته است، آغاز میکند. او پس از غرق شدن کشتی که در آن تمام همسفرانش جان میبازند، با هولناکترین تنهایی روبرو میشود.