استاد نیکولای ماسودوف، نویسندهای بااستعداد، و دستیارش مارگارت، در حال کار روی یک داستان کتاب مقدس درباره پونتیوس پیلاتس هستند. شیطان (ولند) و معاونانش با تحت نظر گرفتن مرشد، کشتن دوستش و فرستادن دوست دیگرش به زندان گولاگ در سیبری، او را آزار میدهند. مرشد که قربانی آزار و اذیت آنها شده، دچار پارانویا میشود و در یک آسایشگاه روانی بستری میگردد. مارگارت بدون توجه به خطر، تلاش میکند تا او را نجات دهد.