سالفورد، شمال انگلستان، سال ۱۹۷۶. خانواده خان که اکنون بسیار کوچکتر شده اما همچنان آشفته است، به تلاش خود برای بقا ادامه میدهد. ساجد، کوچکترین عضو خانواده خان، در بحران شدید بلوغ قرار دارد و از یک سو تحت فشار شدید پدرش برای پایبندی به سنتهای پاکستانی است و از سوی دیگر با قلدریهای بیرحمانه در حیاط مدرسه مواجه است. بنابراین، پدرش در آخرین تلاش ناامیدانه برای «آدم کردن او»، تصمیم میگیرد او را نزد همسر اولش و خانوادهاش در پنجاب بفرستد؛ زن و دخترانی که ۳۵ سال پیش آنها را رها کرده بود.