مارکوس، عضو سابق گروه پلنگهای سیاه، پس از بزرگ شدن در دوران پرآشوب دهه ۱۹۶۰، در سال ۱۹۷۶ به خانه خود در فیلادلفیا بازمیگردد و دوباره با پت، بیوه یکی از رهبران پلنگهای سیاه، ارتباط برقرار میکند. مارکوس با دختر جوان پت دوست میشود و تلاش میکند تا بر شیاطین درونش غلبه کند. اما درگیریهای نژادی و اجتماعی مداوم در محله و همچنین دشمنان و دوستان قدیمی که هر کدام حسابهای تسویهنشدهای دارند، مانع از نیت خوب مارکوس میشوند.