در اوایل قرن بیستم در کالیفرنیا، زن جوانی به عنوان پرستار بچه برای دختربچهای که مادرش به تازگی فوت کرده، استخدام میشود. او در راه رفتن به این خانه روستایی و منزوی، با همسایهای ملاقات میکند که درباره شهرت بد این خانواده به او هشدار میدهد. او به زودی با آقای نوردون بدخلق و عبوس، پسر دستوپاچلفتیاش لن، و روزالی گوشهگیر آشنا میشود؛ دختری که به نظر میرسد هنگام عصبانیت میتواند اشیاء را به حرکت درآورد.