نلی همسر تنبل و بیکار خود را ترک میکند تا برای آقای آرنو، قاضی بازنشستهای که چهل سال از او بزرگتر است کار کند، چرا که آرنو پیشنهاد داده بدهیهای او را پرداخت کند. در حالی که نلی خاطرات آرنو را تایپ میکند، رابطهای دوستانه و نزدیک میان آن دو شکل میگیرد، اما وقتی نلی شروع به معاشرت با ناشر جوان و خوشتیپ خود میکند، آرنو دچار حسادت میشود.