کابیریای جوان توسط دزدان دریایی ربوده شده و به عنوان برده در قرطاج فروخته میشود. درست زمانی که قرار است او برای مولوخ قربانی شود، توسط فولویوس آکسیلا، یک جاسوس رومی خوشقلب، و برده قدرتمندش، ماچیسته، نجات مییابد. با سپردن کابیریا به زنی از طبقه اشراف، این سه نفر از هم جدا میشوند. در حالی که سرنوشت کابیریا نامشخص است، ماچیسته برای قهرمانیاش مجازات شده و فولویوس برای جنگیدن برای رم فرستاده شده است، آیا امیدی به تجدید دیدار قهرمانان ما وجود دارد؟