در این اقتباس از داستان «ووردولاک» نوشته تولستوی، یک بیمار روانی به نام نیکولا، تجربیات وحشتناکی را که هنگام رانندگی در حومه شهر با آنها مواجه شده بود، به یاد میآورد. نیکولا پس از آسیب دیدن خودرویش، برای کمک راهی میشود، اما با خانوادهای مرموز مواجه میشود که در ترس مطلق از کسی یا چیزی زندگی میکنند. این نیروی شیطانی به آرامی به درون خانه نفوذ میکند و تکتک اعضای خانواده را به ورطه وحشتی مطلق میکشاند.