در شب کریسمس، کلانتر ریک لنگستون شور و حال تعطیلات را از دست داده است. اما وقتی او یک متجاوز به خانه را که ادعا میکند بابانوئل است دستگیر میکند، دنیایش زیر و رو میشود! بابانوئل با کمک لوسی، دختر تازهوارد شهر، به ریک نشان میدهد که حتی وقتی احساس میکنی همه چیز از دست رفته است، عشق در اطرافت وجود دارد.