در دهه ۱۹۳۰، چین در وضعیت آشوب و ناآرامی به سر میبرد. امپراتور برکنارشده، پو یی، حکومت دستنشانده مانچوکوئو را در منچوری تاسیس کرده و با ژاپنیها در آزمایش گازهای سمی همکاری میکند. ارتش انقلابی به رهبری ستوان مونگ مامور میشود تا این توطئه شیطانی را در هم بکوبد. مونگ در طول ماموریت خود با عمو چوی، کهنهسرباز باهوش و شجاع، و دوستانش برخورد میکند که داوطلب کمک میشوند. مونگ معتقد است عمو چوی برای همراهی با آنها خیلی پیر است. عمو چوی چگونه میتواند خود را ثابت کند؟ و آیا آنها در ماموریت خود موفق خواهند شد؟