یک بازیگر زن که با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند، پیش از آنکه از رویای خود دست بکشد و به شهرش بازگردد، در آخرین نمایش آف-برادوی خود که برداشتی مدرن از «سرود کریسمس» است، بازی میکند. اما در این مسیر، او عاشق کارگردانش میشود و اشتیاق دوبارهای به حرفهاش و شهر پیدا میکند. وقتی تئاتر تاریخی محل اجرا قرارداد اجارهاش را از دست میدهد و نمایش در آستانه تعطیلی قرار میگیرد، او و همکارانش به یک معجزه کریسمس نیاز پیدا میکنند.