وقتی ژنرال اولری، صاحب یک شکارگاه در جنوب ایرلند، در حادثهای کشته میشود، تمام روستا به سوگ مینشینند. برادرزاده او، جاسپر اولری، ملک را در دست میگیرد و به زودی نارضایتی همگان را برمیانگیزد، به جز سرنا مکگلاسکی که به اندازه خود او فریبکار و پستفطرت است. روستاییان به رهبری تدی اوهرگارتی، نقشهای میکشند تا جاسپر را فراری دهند. آنها از مناسبت «شب اولری»، زمانی که روح اولین اولری در تالارها قدم میزند، برای ایجاد هرج و مرج عمومی استفاده میکنند.