آمدئو و افلیا، خواهر و برادر میانسال، به طور مشترک مالک یک آپارتمان قدیمی و رو به ویرانی اما همچنان جذاب هستند. آنها میخواهند آن را بفروشند، اما ابتدا باید همه مستاجران را بیرون کنند. البته مستاجران به هیچ وجه قصد رفتن ندارند. گربه که نماد خوشقدمی و محبوب همگان است میمیرد و این اتفاق به این دو بهانهای میدهد تا وارد زندگی مستاجران شوند. آمدئو شروع به ابراز علاقه به واندای جوان میکند و افلیا پدر روحانی، دون پزولا، را وسوسه میکند. در این میان، پلیس نیز به دنبال قاتل گربه است.