امیلیا روانپزشک جوانی است که به همراه دوستپسرش در بوئنوس آیرس زندگی میکند. او زندگی ثابتی دارد اما کاملاً راضی نیست. او دعوتی دریافت میکند تا به زادگاهش در پاتاگونیا بازگردد تا خاکستر آندریا، بهترین دوستش را که پنج سال پیش درگذشته است، پخش کند.