یک روز سمی و خواهر کوچکترش الی به طور اتفاقی به کلبهای برمیخورند که در آن آلیس، دختر جوان و نیمهشنوایی که مبتلا به صرع است، توسط ناپدری آزارگرش نگهداری میشود. این سه نفر به سرعت با هم دوست میشوند و امیدوارند که بتوانند برای آلیس امکان تحصیل فراهم کنند و به او کمک کنند تا از شکنجههای روزمرهاش فرار کند. با این حال، ناپدری آلیس به زودی از این دوستی باخبر میشود و او را به شدت تنبیه میکند. این داستان دوستی و جوانی نشان میدهد که همه انسان هستند و شایسته رفتار انسانیاند، فارغ از هرگونه معلولیت یا ضعفی که دارند.