جک کارتر، مردی که مدام در حسرت گذشته زندگی میکند، خانواده معتاد به فناوری خود، از جمله سگ دوستداشتنیشان باستر را به تعطیلات کریسمس در کوهستان میبرد تا دوباره با آنها ارتباط برقرار کند. در طول تعطیلات، جک و خانوادهاش با یکی از دوستان قدیمی و به شدت رقابتطلب جک برخورد میکنند که اکنون در رفاه و تجملاتی زندگی میکند که جک همیشه آرزویش را داشته است. جک از طریق یک سری رقابتهای بچگانه متوجه میشود که عشق خانوادهاش ارزشمندتر از هر چیزی است که با پول میتوان خرید.