ادی جیمز، بازیگر ناراضی که میخواهد کاری فراتر از بازی در نقش «خرگوش مالیگان» در یک برنامه تلویزیونی کودکان انجام دهد، متوجه میشود که زندگی میتواند در یک چشم به هم زدن تغییر کند؛ زمانی که او به طور تصادفی با یک مادر مجرد به نام آنی بیکر تصادف میکند. در جریان دوستی غیرمنتظرهای که بین آنها شکل میگیرد، ادی تلاش میکند به دختر تقریباً نابینای آنی، تیلور، کمک کند تا با انجام یک عمل جراحی، بینایی خود را به دست آورد.