استن یک گوسفنددار سالخورده است که با زندگی سر ناسازگاری دارد و امیدش را از دست داده است. در جریان یک طوفان شهابسنگی، یک موجود فضایی زن مرموز که به نظر گم شده است، وارد مزرعه او میشود. در حالی که آنها تلاش میکنند زبان یکدیگر را بفهمند، پیوندی میانشان شکل میگیرد و استن به این مسافر کهکشان میآموزد که انسان بودن به چه معناست. سرنوشت آنها و استن زمانی رقم میخورد که دختر ستارهای دلیل واقعی سفرش به زمین را فاش میکند.