رونیا با شادی در قلعه پدرش زندگی میکند تا اینکه در جنگل تاریک مجاور با همبازی جدیدی به نام بیرک آشنا میشود. این دو به کاوش در طبیعت وحشی میپردازند و با پرندگان جادوگر خطرناک و کوتولهها روبرو میشوند. اما وقتی خانوادههایشان متوجه میشوند که بیرک و رونیا با هم بازی میکنند، آنها را از دیدن دوباره یکدیگر منع میکنند. در واقع، پدران آنها روسای باندهای دزد رقیب و دشمنان خونی یکدیگر هستند. اکنون این دو کودک جسور باید تلاش کنند تا دیوارهایی را که برای مدت طولانی خانوادههایشان را از هم جدا نگه داشته است، فرو بریزند.