تونی، شرخر یک باند نزولخوری، از جایگاه خود در زندگی ناراضی است. اگرچه او رویای ثروتمند شدن را در سر میپروراند، اما در شغل بنبست کتک زدن بدهکارانی که در پرداختهای خود تاخیر دارند گیر کرده است. پس از ملاقات با ناپولی، یکی دیگر از نوچههای مافیا که به تازگی از کارش اخراج شده، این دو نقشهای میکشند. آنها میخواهند با هم سر مانزاری، رئیس بزرگ مافیا را کلاه بگذارند و ثروتی به جیب بزنند تا بتوانند بازنشسته شوند و در رفاه زندگی کنند. با این حال، مانزاری قرار نیست به این راحتیها بگذارد آنها قسر در بروند.