یک مرغ دریایی گرفتار نفت سیاه نشتکرده از یک کشتی نفتکش در حال غرق شدن میشود. او با سختی خود را به خشکی میرساند و در باغی در کنار یک گربه سقوط میکند. او که در حال مرگ است، از گربه میخواهد به سه قول خود عمل کند: وقتی تخم گذاشت گربه آن را نخورد، تا زمان بیرون آمدن جوجه از آن مراقبت کند و به جوجه تازه متولد شده پرواز کردن یاد بدهد.