تروی، یک کارمند اداری متمایل به خودکشی، با لوری، یک مشاور بحران که وسواس پنهانی به مردهخواهی دارد، رابطه برقرار میکند. این دو یک پیمان مخفیانه میبندند: لوری به تروی کمک میکند تا خود را بکشد، به شرطی که بعد از آن بتواند هر کاری خواست با جسد او بکند. اما همانطور که آنها برای اجرای این کار آماده میشوند، احساسات تروی نسبت به لوری شروع به رشد میکند و این توافق به ظاهر ایدهآل را تحت فشار قرار میدهد؛ چرا که تروی با خود فکر میکند که آیا واقعاً میخواهد از زندگی خود و لوری بگذرد یا خیر.