«سینگ» عاشق خواندن کمیکبوک است و اغلب در رویای تبدیل شدن به یک ثروتمند و سلبریتی به سر میبرد. او به طور تصادفی پیرو «وای»، یکی از رهبران باندهای تبهکار میشود و با پسرخوانده او، «چون»، دوست میشود. موفقیتهای پیدرپی سینگ و چون باعث ایجاد کینه در دل وای میشود. وای نقشه میکشد تا آنها را از سر راه بردارد تا مسیر را برای جانشینی پسرش در کسبوکار خود هموار کند؛ اما پسرش او را میکشد.