راهزنان به رهبری «مت لال» وارد یک کافه میشوند و چندین نفر را میکشند. رندی باورز به شهر میآید و توسط مت لال که با کلانتر همکاری میکند (و کلانتر نمیداند مت در واقع یک مجرم است) متهم به قتل میشود. رندی با کمک خواهرزاده مالک مقتول کافه فرار میکند. باورز در نهایت در حال فرار از دست کلانتر، سر از غاری درمیآورد که مخفیگاه راهزنان است.