ملوان زبل خون اهدا میکند و سپس با عجله به مسابقه بوکس با بلوتو میرود اما شکست میخورد. اولیو که این خبر را از رادیو شنیده، او را به دلیل اینکه دیگر به اندازه کافی قوی نیست رد میکند و آماده پیوستن به ارتش میشود (جایی که ظاهراً بلوتو در آن حضور دارد). ملوان زبل جلوی در او را متوقف میکند و اصرار دارد بخشهایی از دو فیلم کوتاه قبلی خود را به او نشان دهد تا قدرتش را ثابت کند، اما اولیو تحت تأثیر قرار نمیگیرد. خوشبختانه همه اینها یک رویا بود؛ او در بانک خون بیدار میشود و با عجله به دیدن اولیو میرود و اولیو نیز دوباره عشق خود را به او ابراز میکند.