لروی جونز، کارگر پرتقالچین، ناخواسته به رهبر اتحادیه تبدیل شده و مجبور به ترک شهر میشود؛ او پدر شهوترانش روفوس و همسر کمرویش آنی می را پشت سر میگذارد. او به لسآنجلس میرود و در آنجا عاشق یکی از سازماندهندگان اتحادیه به نام وانتا میشود. آنی می نیز به کشیش محلی، لنوکس توماس پناه میبرد که در نهایت او را باردار میکند. وقتی لروی از ماجرا باخبر میشود، برای تسویهحساب با لنوکس به خانه بازمیگردد.