با فرا رسیدن تابستان، سه دوست دبیرستانی به نامهای کنی لیدز، مایک دکر و تامی کینگزلی، در آرزوی ورود به دنیای مردانگی و لذتهای آن هستند. اما کنی از دوستانش جدا شده و فرستاده میشود تا با پدربزرگ و مادربزرگش در بوفالو زندگی کند، در حالی که پدرش که یک فروشنده بیوه است، با منشی و نامزدش به یک سفر کاری میرود. کنی که در یک شهر غریب حوصلهاش سر رفته و تنهاست، برای دو دوستش نامههایی درباره ماجراجوییهایش در «رُزیز» مینویسد؛ یک فاحشهخانه خیالی در آن سوی مرز کانادا در نیاگارا فالز. اما دروغ او خیلی زود گریبانگیرش میشود.