سوامز و ایرین فورسایت ازدواجی مصلحتی دارند. جولیون فورسایت جوان، مایه ننگ خانواده است که پس از مرگ همسرش با خدمتکار خانه فرار کرده است. جون فورسایت نوجوان نیز عشق را در وجود یک هنرمند به نام فیلیپ بوسینی یافته است. روابط میان اعضای خانواده فورسایت و اطرافیان و جامعه، بستر این داستان عاشقانه است که در دوران سختگیرانه عصر ویکتوریا روایت میشود