نجیبزادهای به نام رینیرو، پسر دوک سیدونیا، به همراه دوستش رنزو به خانه بازمیگردد. مدت کوتاهی پس از ورود، رنزو دچار دردسر بزرگی میشود و مجبور میشود بین رفتن به کلیسا برای ازدواج یا رفتن به زندان، یکی را انتخاب کند.