آکیکو، زن جوانی است که به ولادیوستوک میآید تا با ماتسوناگا، تاجر جوانی که تنها یک بار در توکیو ملاقات کرده، دیدار کند. آکیکو در نهایت ماتسوناگا را پیدا میکند. با این حال، او دوباره آکیکو را ترک کرده و به او هشدار میدهد که در یک کشور غریبه به غریبهها اعتماد نکند. آکیکو تلاش میکند او را تعقیب کند، اما توسط اراذل و اوباش مورد حمله قرار گرفته و در حومه شهر رها میشود.