تماس یک غریبه به روبرتا خبر میدهد که برادرش فرانک که سالها از او بیخبر بوده، در شهری کوچک تحت شرایطی عجیب درگذشته است. بن، صمیمیترین دوست دوران دانشگاه فرانک نیز این خبر را دریافت میکند. با رسیدن آنها به مراسم تشییع جنازه، به سرعت مشخص میشود که این گوشه کوچک از آمریکا شبیه به قسمتی از سریال «منطقه گرگومیش» است که با دوستان عجیبوغریب فرانک، رازهای شگفتانگیز او و آخرین درخواست خیرهکنندهاش پر شده است. بن و روبرتا هر دو شوکه میشوند وقتی میفهمند فرانک نه تنها یک فرزند داشته، بلکه مسئولیت مراقبت از پسرش را نیز بر عهده آنها گذاشته است.