تمام اعضای پاسگاه پلیس کروشو بازنشسته شدهاند. او اکنون با همسر ثروتمندش در قصر او زندگی میکند و از شدت بیکاری در حال مرگ است. او مدام با پیشخدمت خانه جروبحث میکند، چون حتی اجازه انجام کارهای ساده را هم ندارد. اما وقتی یکی از اعضای گروه قدیمی پس از یک تصادف دچار فراموشی میشود، بقیه اعضا دوباره دور هم جمع میشوند و او را میدزدند تا با هم به پاتوقهای قدیمیشان سر بزنند و خاطرات را زنده کنند. آنها با پوشیدن یونیفرمهای قدیمی خود، سن تروپه را به آشوب میکشند.