ویکی میلر نویسندهای است که خود را از خانواده آشفتهاش جدا کرده است. زندگی او به شدت تغییر میکند وقتی یک شب، برادرزاده ۱۶ سالهاش، بابی، بدون اطلاع قبلی پشت در خانهاش ظاهر میشود. او خسته و افسرده به نظر میرسد و وقتی ویکی متوجه میشود که او از خانه فرار کرده، او را پناه میدهد.