وقتی بنیامین، همسر لیا، به طور ناگهانی میمیرد، برادر بنیامین، جیک، از شنیدن اینکه طبق سنت باید با لیای بدون فرزند ازدواج کند تا نام برادرش را زنده نگه دارد، شوکه میشود. جیک به لیا پیشنهاد میکند که با هم ازدواج کنند اما یک رابطه افلاطونی پنهانی داشته باشند. هر چه آنها بیشتر تلاش میکنند تا ازدواج صوری خود را پنهان نگه دارند، درک و احترامشان نسبت به دنیای یکدیگر بیشتر میشود و از دل این تفاهم، عشقی واقعی شکل میگیرد.