پس از اینکه جودی پیبادی، خواننده جاهطلب، جی.بی. بیتس سالخورده را از غرق شدن نجات میدهد، تصور میکند که این مرد ژولیده یک کارتنخواب است و به شغل خود یعنی تحویل گرفتن کلاهها در باشگاه معروف لکلک در نیویورک بازمیگردد. اما بیتس در واقع یک میلیونر سپاسگزار است که حامی ناشناس جودی میشود و طولی نمیکشد که این دختر کارگر غرق در پوست مینک و الماس میشود، موضوعی که باعث ناراحتی و سوءظن نامزد او میگردد.