شیخ یوسف خود را به عنوان دوست فرانسویها نشان میدهد در حالی که مخفیانه در حال توطئه برای سرنگونی آنهاست. در مقابل یوسف، ریفها قرار دارند که رهبر مخفی آنها، «سایه سرخ»، همان پل بونارد است؛ استادی که در حال مطالعه صحراست و حملاتش به قطارهای تدارکاتی یوسف، غذای روستاهای ریف را تامین میکند. ژنرال لژیون خارجی، بیرابو، به همراه دخترش مارگو برای انجام تحقیقات وارد میشود. بیرابو بونارد را برای تدریس خصوصی به دخترش استخدام میکند و مارگو مجذوب یک کاپیتان لژیون به نام کلود فونتن میشود. در حالی که ژنرال، بونارد و فونتن به ملاقات یوسف میروند، یک خبرنگار آمریکایی به نام بنجی کید با کمک آزوری، رقصندهای که عاشق بونارد است، راهی مخفی برای ورود و خروج از قصر یوسف پیدا میکند. بونارد مجبور میشود دوباره نقش خود را به عنوان رهبر ریفها از سر بگیرد و مارگو را بدزدد تا زمانی که بتواند او را از خیانت یوسف آگاه کند. اما مردان یوسف به اردوگاه ریفها حمله کرده و مارگو را اسیر میکنند.