پروفسور ووشکا و پروفسور کرامپ تصمیم میگیرند برای مطالعه آثار باستانی از یک محوطه باستانی دیدن کنند. اما از قضا، این محوطه درست در کنار یک کمپ کاروان قرار دارد که انواع و اقسام آدمها در آن اقامت دارند. با حضور یک سرگرد هوسران که مالک کمپ است، یک مادر افادهای و کنایههای مداوم دو پروفسور، داستان با غرق شدن کمپ کاروانها و اجرای یک نمایش کمدی به پایان میرسد.