کارانینا «نینا» نواک با نیفتی، رهبر یک ارکستر چهارنفره دوست میشود و در مقابل، با تظاهر به اینکه زمانی پادشاه آرگال را در کشور خود میشناخته، کاری به عنوان خواننده برای خود و آنها در کافه لیتل آرگال دست و پا میکند. استیو با تظاهر به اینکه پادشاه آرگال است ظاهر میشود و رابطه عاشقانه در حال شکلگیری بین نینا و نیفتی را پیچیده میکند. وقتی استیو فرار میکند، اوپا، پادشاه واقعی آرگال (که او هم استیو است) ظاهر میشود و دوباره اوضاع را به هم میریزد.