یک شکارچی خرس برای «پورکی» داستان شکاری مربوط به ۳۰ سال پیش را تعریف میکند: خرسی که طعم تنباکوی جویدنی او را چشید و برای به دست آوردنش او را تعقیب کرد؛ شکارچی هم به جای از دست دادن تنباکو، با دستهای خالی به جنگ خرس رفت. یا حداقل، این روشی بود که او داستان را تعریف میکرد.