سه دزد به نامهای جلی نایت، اسکاپا فلود و لنی دِ دیپ از زندان آزاد میشوند و انتظار دارند رئیسشان، دوک، سهم آنها را از غنیمت آماده کرده باشد. در عوض، سارا، دوستدختر دوک، به آنها خبر میدهد که دوک مرده و پولها خرج هزینههای درمانی شده است. آنها به زودی کشف میکنند که دوک در واقع زنده است و با کمک بیشتر اراذل و اوباش محلی، کلینیک سلامت هوپ اسپرینگز را اداره میکند. بسیار عجیب است؛ و به نظر میرسد وجود پادگان ارتش در آن نزدیکی و دلبریهای سارا از ستوان واین نیز بیدلیل نباشد.