وینسنت بدون داشتن شغل ثابت یا رابطهای پایدار، خود را سرگردان و بیهدف مییابد. در این میان دختری وارد زندگیاش میشود که به نظر میرسد زوج مناسبی برای دوست دوران کودکیاش، استیو، باشد؛ اما شکلگیری یک جذابیت و کشش متقابل، وینسنت را به فکر فرو میبرد تا درباره زندگی و مردی که میخواهد به آن تبدیل شود، تامل کند.