زک هاتن، رماننویس دائمالخمر، پس از اینکه همسر و معشوقهاش هر دو او را ترک میکنند، کنترل زندگیاش را از دست میدهد. زک که تنها شده و به دلیل انسداد ذهنی شدید نویسندگی فلج شده است، به روابط گذری و یکشبه روی میآورد، در حالی که اعتیادش به الکل روز به روز شدیدتر میشود. زک با کمک یک متصدی بار و درمانگرش، با شیاطین درون خود یعنی زنان و الکل روبرو میشود.