کارلوس از پدر و برادرش دعوت میکند تا سال نوی خوشی را همراه با او و همسرش آنا در خانهای عجیب و منزوی در جنگل سپری کنند. اما آنچه قرار بود یک شام خانوادگی آرام باشد، ناگهان با حضور یک ولگرد عجیب، کوتوله و بسیار بدجنس که ادعا میکند خداست، به هم میریزد.