چهره به طرز مرموزی آشنای یک زن جوان فوتشده، فابیان، جراح جوان را از بیحسی و کرختی خارج میکند. او با تصمیمی ناگهانی، برلین را به مقصد پرتغال ترک میکند؛ با این انگیزه که دوستدختر سابقش دورو را که در یک شرکت معماری در لیسبون کار میکند، دوباره به دست آورد.