در حین سواری با پونی جدیدش سینوا، کلای گیبسون جوان به طور تصادفی مخفیگاه تریس هاتن، قاتل فراری را پیدا میکند. او بلافاصله موضوع را به کلانتر آدامز گزارش میدهد و کلانتر اکیداً به او توصیه میکند که به هیچکس در این باره چیزی نگوید. متاسفانه کلای موضوع را با پدرش در میان میگذارد. پدر او تصور میکند آدامز فقط به دنبال شهرت و پاداش برای خودش بوده و در روزنامه به او اتهام میزند. با این کار، او جان پسرش را به خطر میاندازد؛ چرا که اکنون کلای هدف قاتلی قرار گرفته که وینی، دوستدختر تریس، برای انتقام استخدام کرده است.