جوناس ترپ عاشق جسی زیبا میشود، دختری ثروتمند که از طبقه اجتماعی متواضع او بسیار بالاتر است. جسی برخلاف میل عمه مغرور خود با او ازدواج میکند و بعداً برای جلب رضایت عمهاش، تظاهر به بارداری میکند. اما جوناس از زندگی با پول خانواده همسرش خسته میشود و در نهایت او را رها میکند تا به شکارچی بوفالو تبدیل شود. ۱۱ سال بعد، او با ثروتی که خودش به دست آورده تصمیم به بازگشت به خانه میگیرد، اما مورد حمله سه غارتگر سادیست قرار میگیرد که پولهایش را میدزدند و او را در آستانه مرگ رها میکنند. جوناس که توسط کشاورزی نجات یافته و تیمار میشود، غرق در حس انتقامجویی میشود. از قضا، هر سه مرد در نزدیکی خانه سابق جوناس زندگی میکنند. اوضاع زمانی بدتر میشود که جوناس دوباره با همسرش ملاقات میکند و میفهمد که او اکنون با رنه نامزد کرده است.